|
...لا یُکلف الله نفساً الا وسعها... گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
|
قرآن میفرماید:(عسی ان تکرهوا شیئا" و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم) چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که دوست دارید ولی به ضرر شماست. اگر بدانیم: مشکلات, توجه ما را به خدا بیشتر میکند. اگر بدانیم: مشکلات, غرور ما را میشکند و سنگدلی ما را برطرف می کند. اگر بدانیم: مشکلات, ما را به یاد دردمندان می اندازد. اگر بدانیم: مشکلات,ما را به فکر دفاع و ابتکار می اندازد. اگر بدانیم: مشکلات,ارزش نعمتهای گذشته را به ما یادآوری میکند. اگر بدانیم: مشکلات, کفاره ی گناهان است. اگر بدانیم: مشکلات, سبب دریافت پاداش اخروی است. اگر بدانیم: مشکلات, هشدار و زنگ بیدار باش قیامت است. اگر بدانیم: مشکلات, سبب شناخت صبر و یا شناخت دوستان واقعی است. و اگر بدانیم : ممکن بود مشکلات بیشتر یا سخت تری برای ما پیش آید , خواهیم دانست که تلخی های ظاهری نیز در جای خود شیرین است. دقایقی با قرآن- حجه الاسلام محسن قرائتی-صفحه 162
این مشکلات به تو میگوید که چقدر خدا تو را دوست دارد و به تو توجه دارد.و چقدر تو در پیشگاه خداوند دارای اجر و قرب هستی.پس خودت را دست کم نگیر! " زندگی زیباتر از آنی است که به تلخی بگذرد" زیبا زندگی کنید یا علی [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:58 ] [ همسا ]
[ ]
خواستم نام مادر را در این شب پرخیر وبرکت گرامی بدارم اما کلامم را با یک تبریک به پایان میرسانم که هر چه بگوییم کم است در مرام مادر میلاد فرخنده اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضایل حضرت زهرا(س) و روز مادر گرامی باد. -------------------------------------------------- پس نوشت: از اینکه نمیتونم تو این روز عزیز کنار مادرم باشم خیلی برام سخته.دست و دلم به هیچ کاری نمیره . کاش فقط کنارش بودم و بوسه ای به دستاش میزدم و مست میشدم از لذت لذت بردنش! مادری که تمام تلاشم,هدفهام,آرزوهام گره خورده در رضایتش و چقدر زمانها که از دست دادم....افسوس فقط یه جمله که هیچ وقت درست بهت نگفتم: "***********خیلی برام عزیزی***********" پس نوشت بدتر:به خاطر یه عزیزی این رفت تو ادامه مطلب البته شرمنده بارمز یا زهرا(س) ------------------------------------- راستی یه چیز جا موند که به صاحب این روز عزیز بگم:"خیلی دوست دارم, خیلی" ادامه مطلب [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:41 ] [ همسا ]
[ ]
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
سلام مدتها بود میخواستم یه پست جدید بذارم اما مثل همیشه درگیر درس و امتحان و ...بودم قبل از هرچیز عذرخواهی میکنم از عزیزانی که اومدن و منت گذاشتن. امروز اتفاقی تو خوابگاهمون افتاد که خیلی برام تکان دهنده بود. متاسفانه یکی از دانشجوهای دانشگاه ما فوت کردن. این که میدیدم یکی مثل خودم.هم سن و سال من فوت کنه برام اتفاق قابل تاملی بود. یه لحظه خودمو به جاش گذاشتم :اگه الان من به جای اون بودم چی میشد؟الان چه حالی داشتم؟ چقدر کار نکرده داریم چون فکر میکنیم خیلی وقت داریم !!! گاهی با خودم فکر میکنم اگه قبل هر کاری فکر کنیم که آیا اون کار مطابق رضایت خداوند هست یا نه شاید هیچ وقت به گناه فکر هم نکنیم. البته خیلی از ماها این حقیقتو میدونیم اما نمیتونیم درست اونو به کار بگیریم. موضوع دیگه ای که به ذهنم خطور کرد اینه که وقتی دینمون سفارش میکنه که قبل مردن وصیتنامه داشته باشیم واقعا یه حرف حقه! ----------------------------------------------------------- پ.ن:ببخشید از اینکه خوب ننوشتم .ان شاالله بعد امتحانای میان ترم آپدیت میکنم خیلی محتاج دعاییم یا زهرا(س)
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:55 ] [ همسا ]
[ ]
التهاب وجودم میشود آهنگ داستانت .پس خود چه جوششی داری؟ سروده ی عاشقانه ات بس در دلم نفوذ کرد که تمام ما یتعلق به تو را میستایم حتی کسی که هوایی از کوی تو را داشته باشد برای من دوست داشتنی میشود (اما اینجا گاهی دلم میگیرد چون حتی عاشقانه را هم باور نمیکنند آنگاه که در کشاکش حق و باطل بدی بر خوبی غلبه کرده بود (شاید هم نزدیک بود.....!!!!) تو...ارزش تو....هدف والای تو...حقیقی تر از آنی جلوه نمود که به بیراهه رویم.
------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: این نوشته صرفا یک دل نوشته بود(التماس دعا) [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 1:20 ] [ همسا ]
[ ]
وصيتنامه به همسرم مليحه بسم الله الرحمن الرحيم همسرم! راه خدا را انتخاب كن كه جز اين راه ديگري براي خوشبختي وجود ندارد ...مليحه جان! همانطوري كه ميداني احترام مادر واجب است. اگر انسان كوچكترين ناراحتي داشته باشد اولين كسي كه سخت ناراحت ميشود مادر است كه هميشه به فكر فرزند يعني جگرگوشهاش ميباشد... ...مليحه جان! اگر مثلا نيم ساعتي فكر كردي راجع به موضوعي هرگز به تنهايي فكر نكن حتما از قرآن مجيد و سخنان پيامبران و امامان استفاده كن و كمك بگير. نترس! هر چه ميخواهي بگو. البته درباره هر چيزي اول فكر كن. هر چه كه بخواهي در قرآن مجيد هست مبادا ناراحت باشي همه چيز درست مي شه ولي من ميخواهم كه هميشه خوب فكر كني. مثلا وقتي يك نفر به تو حرفي ميزند زود ناراحت نشو درباره اش فكر كن ببين آيا واقعا اين حرف درسته يا نه. البته بوسيله ايماني كه به خدا داري. مليحه جان! به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نيست البته انسان بايد نماز بخواند و روزه هم بگيرد. اما برگرديم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت كرد بعد پشيمان شد و به تو سلام كرد و از تو كمك خواست حتما به او كمك كن. تا ميتوني به دوستانت كمك كن و به هر كسي كه ميشناسي و يا نميشناسي خوبي كن. نگذار كسي از تو ناراحت بشه و برنجه. هر كسي كه به تو بدي ميكند حتما از او كناره بگير و اگر روزي از كار خودش پشيمون شد از او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنيا از كسي ناراحت نشو. مليحه جون! در اين دنيا فقط پاكي، صداقت، ايمان، محبت به مردم، جان دادن در راه وطن و عبادت باقي ميماند. تا مي توني به مردم كمك كن. حجاب، حجاب را خيلي زياد رعايت كن. اگه شده نان خشك بخور ولي دوستت، فاميلت را كه چيزي نداره، كسي كه بيچاره است او را از بدبختي نجات بده. تا ميتوني خيلي خيلي عميق درباره چيزي فكر كن. هميشه سنگين باش. زود از كسي ناراحت نشو از او بپرس كه مثلا چرا اينكار را كردي و بعد درباره آن فكر كن و تصميم بگير... ...مليحه! به خدا قسم به فكر تو هستم ولي ميگويم شايد من مردم، بايد مليحه ام هميشه خوشبخت باشد. هرگز اشتباه فكر نكند. هميشه فقط راه خدا را انتخاب بكند. چون جز اين راه راه ديگري براي خوشبختي وجود ندارد. مليحه! بايد مجددا قول بدهي كه هميشه با حجاب باشي. هميشه با ايمان باشي. هميشه به مردم كمك كني. به همه محبت كني. در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است و راه خداست... ...اگه مي خواهي عباس هميشه خوشحال باشد بايد به حرفهايم گوش كني. مليحه هرچقدر ميتوني درس بخون. درس بخون درس بخون. خوب فكر كن. به مردم كمك كن. كمك كن. خوب قضاوت كن. هميشه از خدا كمك بخواه. حتما نماز بخون. راه خدا را هرگز فراموش نكن... ...هميشه بخاطرت اين كلمات بسيار شيرين و پر ارزش را بسپار «كسي كه به پدر و مادرش احترام بگذارد، يعني طوري با آنها رفتار كند كه رضايت آنها را جلب نمايد هميشه پيش خداوند عزيز بوده و در زندگي خوشبخت خواهد بود...» مليحه مهربانم! هروقت نماز ميخوني برام دعا كن. عباس بابايي 22/4/61 21 ماه مبارك رمضان [ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 22:57 ] [ همسا ]
[ ]
دیوار غصه بر سرم آوار شد حسین تاریخ رنج فاطمه تکرار شد حسین آییـنه صــداقت قلب تمام شهر مجروح تازیانه زنــگار شد حسین دیدم که دست بیعتشان بین آستین باسحرسکه های طلا مار شدحسین درسبزه ها به جای طراوت تنفراست هربره ای که خوردازآن هارشد حسین اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند زیر گـلوت مرکز پرگار شد حسین مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی اما به کل کوفه بدهــکار شد حسین حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین راس بریده ام سر یک میخ آهنین سر گرمی جماعت بازار شد حسین دیدم بر اشــتران سپاه حرامیان چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها قدر ســپاه ابرهه انبــار شد حسین آب از سرمن و تو واکبر گذشته است زینب به بند غصه گرفتار شد حسین راه اسیر کردن اهـل و عیال تان با خنده های حرمله هموارشدحسین منبع: تبیان ایام سوگواری سید و سالار شهیدان را تسلیت عرض میکنم. ------------------------------------------- پ.ن۱: تو عزاداریاتون ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید. پ.ن۲:متاسفانه خبردار شدیم یکی از استادهای محبوبمون دچار بیماری صعب العلاجی شدن یا علی [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 1:28 ] [ همسا ]
[ ]
سلام به دوستان عزیز الان که دارم این متنو مینویسم ساعت ۱۲:۵۱ شبه. حدود ۱.۵ ساعت پیش از طرف انجمن اسلامی دانشگاه به من پیام دادن که متن دقیقشو مینویسم: سلام خ.سعیدی.امام رضا طلبیده شمارو .فردا ظهر بیاید برای پذیرش ۶ عصر حرکته باورم نمیشد بعد اون همه اتفاقا......................... راستش می خواستم یه پست بذارم که نمره قبولی توی آزمونو آوردم اما به دلایلی اسممو ننوشتن. ولی ظاهراً خواست خدا بود که پست بعدیم این خبر باشه که:"به لطف خدا فردا عازمیم مشهدالرضا" نمیدونم حس غریبیه امیدوارم فدر این سفر معنوی رو بدونم و برام یک موقعیت خوبی برای خودسازی باشه(ان شاالله) السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا [ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 1:8 ] [ همسا ]
[ ]
شوق دیدار قرار از دل ِ بیمار زدست عید قربان مبارک [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 21:10 ] [ همسا ]
[ ]
امروز یه اتفاقی افتاد
نمیدونم بگم خوب یا بد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مدتی بود منتظر نتیجه امتحان بودم یه جورایی مطمئن بودم که قبول میشم و ان شاالله میرم مشهد فقط یه احتمال میدادم که اگه قبول نشم حتما طلبیده نشدم اما واقعا انتظار نداشتم ........واقعا انتظار نداشتم که قبووووووووووووووووول نشم جدای همه اتفاقای خوبی که ممکن بود برام تو این سفر پیش بیاد(خلاصه دوران دانشجوییه و دور هم بودنای زیبا و خاطره انگیز)اصلا برام مهم نبود.فقط به این فکر میکردم که چرا اینقدر کم سعادت بودم که امام رضا(ع) منو نطلیبیده خیلی ناراحت بودم یه عقده ی بزرگی تو گلوم گیر کرده بود ای حرمت ملجاء درماندگان.....دور مران از درو راهم بده لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده رضا جان . . . تا اینکه آخرای شب یکی از دوستام یه امید دوباره ای به من داد.گفت که هنوز همه اسمارو اعلام نکردن به خدا امید داشتم..امیدم بیشتر شد اینکه حق یا ناحق بودو نمیدونم اما هرچی که هست قسمت بودو مصلحت. اما برام دعا کنین شاید قسمتم شد....... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 0:16 ] [ همسا ]
[ ]
دلم تنگ است
دلم برای کودکی ام تنگ است دلم برای بیخیالیهای کودکی ام تنگ است مرهم تمام ای کاش هایم یک کلمه است: آه ه ه ه ......... ------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن:نمیخواستم غمگین بنویسم اما چه کنیم؟؟؟؟؟؟ [ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 0:6 ] [ همسا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |